داد زد به زیر دار منصور:

به خدا قسم! خدایم

پس چرا که من نگویم

مرتضی علیست خدایم

خلاصه کتاب سرسپردگان تاليف: سيد محمد علي – خواجه الدين. کتابخانه منوچهري     

با این تذکر که نویسنده کتاب قصد نقد و یا تایید عقاید اهل حق را نداشته است و حقیر نیز در ارایه فیش  هایم همین موضع را حفظ کردم.

          انتشار و یا استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با درج منابع و نام مولف و آدرس وبلاگ بلامانع است

اهل حق (يارسان)[1] :

کتابهاي معتبر اهل حق:         http://ahmadyaghma.blogfa.com/

- شاهنامه حقيقت: تاليف مرحوم حاجي نعمت الله جيحون آبادي مکري متخلص به مجرم  در سال 1345 به چاپ رسيد اين فرد  متولد 1288 هجري قمري ساکن ديه جيحون آباد در بخش دينور بوده است وي در اين کتاب شرح حال بزرگان اهل حق و آداب و رسوم و عقايد آئين حقيقت را با کمال صراحت در يازده هزارو يکصدو شانزده بيت بيان کرده است و مطالب اين کتاب شامل عقائد عمومي اهل حق و مورد تاييد آقاي نورعلي – الهي بوده است.  

 - مجموعه رسائل اهل حق : مجموعه ايست از کتب "تذکره ي اعلي"  که مشتمل بر عقايد و آداب و رسوم و حکايات و کرامات مربوط به بزرگان و پيشوايان اهل حق مي باشد که با انشاء سست و عاميانه نوشته شده و شامل نظم و نثر است.

- سرودهاي ديني يارسان: از کتب معتبر اهل حق است  مطالب آن گفته ائمه دين حقيقت است .

آداب و رسوم علي اللهي ها خيلي شبيه اين مسلک است از زمان پيدايش آن اثري نيست خود اهل حق پيدايششان را از عالم الست ميدانند که تا زمان حضرت علي جزء اسرار انبيا بوده است. و ميگويند اسرار حق را علي (ع) به حسن بصري بيان فرموده است.و سپس د رزمانهاي مختلف اين اسرار به کميل و مقداد و اباذز منتقل شده است و سينه به سينه به خواص ياران رسيده است.

پيدايش اين مسلک:

    شايد در قرن چهارم مردي بنام "مبارک شاه" ملقب به "شاه خوشين" که او را مظهراله ومتولد از مادري بکر بنام "ماماجلاله" ميدانند در ميان ايلات لر ظهور و آئين حقيقت را در ميان قسمتي از مردم لرستان شايع کرده است ايلات لرستان در قرن چهارم هجري مرکز مذهبي اين فرقه بشمار ميرفته است. در قرن هشتم "سلطان اسحق" يا "سلطان سحاک" "صحاک"  (نسبش به امام هفتم ميرسد متولد حلبچه در استان کرکوک از طايفه اکراد بدنيا آمده ) گفته ميشود وي اشخاص حق جو را با کشش و الهام باطني به حضور طلبيده کما اينکه خيلي از يارانش اهل چين و هند و بخارا و ساير بلاد دور دست از ايران بوده اند مسلک اهل حق در زمان ايشان رواج يافت و رسميت پيدا کرد و چون اسرار کذائي اهل حق بصورت قانون و ارکان اهل حق و بنام حق و حقيقت به ياران ابلاغ شد روي همين اصل مؤسس مسلک اهل حق محسوب ميگردد. (برهان ص 32) وي مکتب واحدي ما بين عموم اهل حق تشکيل داده همه آنها را به هم نزديک ميکرد. و اصول و آداب و رسوم و قوانين لازم را وضع مي نمود و بناي خاندانها را ميگذارد بعدا ساير پيشوايان اهل حق از او پيروي کرده به توسعه آئين مزبور پرداختند.    http://ahmadyaghma.blogfa.com

گوران:

    گوران محل زندگي اهل حق بود که در کرمانشاه واقع است افرادي که از اين محل به تبريز يا جاهاي ديگر کوچ کرده اند گوران گفته شده است. کلمه گوران به سه معني آمده است. 1- نام يکي از ايلات کرد ساکن کرمانشاه است. 2- نام زبانيست که تا اين اواخر در مرکز غربي و جنوبي کردستان با آن تکلم و دفاتر و کلامهاي مذهبي نوشته ميشد بعدا بر اثر انتشار زبان کردي و فارسي ادبي بتدريج متروک گرديده است. گويش گوران ترکيبي است از لهجه هاي کردي اوراماني – کرمانج – لکي و کردي کرمانشاهي 3- نام يکي از بخشهاي مهم شهرستان شاه آباد ميباشد که در شمال باختري شهرستان مزبور و شمال بخش "کرند" واقع است . شايان ذکر است که خيلي از اهل حق ها از اينکه به آنها گوران کفته ميشود ناراحتند.

فرق اهل حق:  

ظاهرا اين جماعت به دو دسته "چهل تنان" و "هفتنان" تقسيم ميشوند. علاوه بر اين دو فقره، تيره هاي ديگري از قبيل تيره "آتش بيگي" و "شاه حياسي" که اختلاف جزئي در اجراي آداب و رسوم مذهبي با هم دارند در ميان اين جماعت ديده ميشود. بعقيده آنان: «"چهل تنان" و "هفتنان" از جمله موجودات پاک نوراني و از ياران خدا مي باشند که در عالم الست پيش از خلقت "آدم ابوالبشر" و ساير موجودات خلق شده اند. و پس از آنکه با خدا عهد و پيمان بسته اند که بشر در دنيا از راه حق منحرف نشود بنا به استدعا و خواهش آنان خداوند حضرت آدم را خلق کرده است.» در مجموعه رسائل اهل حق ص141 – 143 در حق چهل تنان آمده است:[2] «قصه اي از عالم راز است ، نور حق هرجائي که بروز و ظهور نمود او را حق خوانند . وحضرت خاتم موافق احاديث شريعت و رموز طريقت از نور حق تعالي بود اين است که اين دوره را اولش حقاني مي خوانند و چهل تن نور که از نور مولي علي بودند و سر حلقه آنها سلطان محمود بود ختم بر "جاني" شد. دليل همين است و چندين جا اين چهل تن پاک بروز و ظهور نموده و مينمايد و همان نور ولايت مولاست. در شب معراج حضرت رسول بجائي رسيد گنبدي ديد از دانه زمرد دري ديد از يک دانه ياقوت سرخ ... جبرائيل نازل شد عرض کرد يا رسول الله اين منزل "چلتنان" ميباشد و اين گنبد خضرا مي باشد. حضرت فرمود گنبد چيست. عجب سبز و چرخ است و مراد از گنبد چيست. .. مراد از گنبد ده ده "روشنعلي" ميباشد .. مراد از در لعل "شهباز قلندر" است ... مراد از حلقه "جاني"[3]  و مراد از شحنه دربان حضرت "نور نهال" است و صاحب خانه "ميرشير شاه سيد جلال" است بخارائي...{در اينجا صحبت از دريافت يک طاقه پارچه از آسمان ميشود که پيامبر آنها را به شکل لنگ درآورد} اول لنگ را به سلطان محمود پاطلي داد و اخرين را به جاني»

در لغت نامه دهخدا مينويسد علي اللهيان (منظور همان اهل حق) به هفت فرقه تقسيم مي شوند: ابراهيمي – خانتاشي- خموشي – داوودي – سلطان ببري – شاه ايازي و ميري و نيز مي نويسد که آنها مدعيند که بابا طاهر عريان و خواهرش بي بي فاطمه و سيدالحميري بر مذهب آنان بوده اند. پيشوايان سلسله چهل تنان تا "سلطان نهاني" عنوان قطب داشته اند ولي از "باباسلمان" به بعد با اجازه "سلطان نهاني" به آنها "چراغ" گفته ميشود و به همين مناسبت در جمخانه ها[4] در بالاي مسند هميشه چراغي روشن است. پس از بابا سلمان پيشوائي سلسله چهل تن به اولاد ذکور و کبير او مخصوص گرديد .

علي اللهي ها به دو دسته تقسيم ميشوند: دسته اي از آنها فقط به الوهيت حضرت علي (ع) معتقد هستند ولي فرقه ديگر علاوه بر اينکه به الوهيت علي (ع) اعتقاد دارند معتقدند که خدا در کسان ديگري نيز حلول کرده است. مشعشيان از اين فرقه محسوب ميشوند که به اعتقاد آنها خداوند در زمانهاي مختلف در کالبدهاي گوناگون داخل ميشود. باني اين فرقه سيد محمد فرزند سيد فلاح است.

اعتقاد به حلول و تناسخ 

   حلول و تناسخ از اصول مهم عقايد اهل حق مي باشدو در واقع پايه و اساس آئين مزبور را تشکيل ميدهد و ميتوان گفت اين دو قسمت از عقايد آنهاست که اهل حق را از اسلام جدا مينمايد چرا که حلول و تناسخ نه تنها از نظر اسلام مطرود است بلکه کفر محسوب ميگردد و شايد حلول و تناسخ از اديان هندي و زردشتي داخل آئين حقيقت گشته است.

·     حلول: حلول عبارت از فرود آمدن چيزيست در غير خود و در اصطلاح به معني حلول ذات خداست در اشياء و کسانيکه بدين عقيده اند که خدا در اشياء و در مرشد حلول کرده است حلوليه گويند.[5] بنا به عقيده اهل حق خدا در هفت جامه يا هفت تن پاک حلول کرده است علاوه بر اين ممکن است در هر تن پاک ديگري جلوه کند و هر بار الوهيت بهمراهي چهار يا پنج ملک که آنها را ياران چارملک  گويند ظهور ميکند. (اين چهار ملک همواره همراه با يک زن بوده اند) – عدد هفت هميشه ارزشي مهم در "فرقان الاخبار" از امهات کتب اين فرقه دارد، بدين وجه چهار فرشته بمنزله افراد "هفت تن" بشمار ميروند و آن هفت تن از اين قرارند: 1- بن يامين "پير دو عالم" 2- داود کبود سوار "سوار باد" تعبير ميشود. وي "دليل" (راهنماي) همه مؤمنان فرقه است، و آنان هر يک بايد چهار شاهي بدو هديه دهند 3- پير موسي کاتب و وزير سلطان صهاک 4- پير رذبار"فرشته و رمز حقيقت" 5- مصطفي داودان دژخيم ، سپاهسالار و فرشته مرگ 6- شاه ابراهيم بوزه سوار ، وارث و نايب سلطان صهاک

·     تناسخ: عبارت از داخل شدن روح است از بدني به بدن ديگر بلافاصله پس از مرگ. بنابه عقيده اهل حق روح انسان هزار و يک دون (جامه) عوض ميکند و با گردش در جامه هاي مختلف جزاي اعمال گذشته خود را مي بيند و به اين ترتيب جامه هاي بعدي آن متناسب با اعمالي خواهد بود که انجام داده است، در صورتيکه کارهاي نيک و اعمال خوب از او سر زند بجامه ثروتمندان و اشخاص مرفه خواهد رفت و اگر مرتکب اعمال زشت و ناپسند شود بجامه فقرا آمده دچار مصائب و نا ملايمات خواهد شد. تا از اين راه جزاي کردار خود را ببيند، پس از عوض کردن "هزار جامه" "هزارو يکمين" جامه خود را که عبارت از بقا و ابديت است خواهد پوشيد. مثلا به عقيده اهل حق حضرت شيث، نوح، صالح ، يعقوب ، ايوب، شعيب، يونس، و مسيح عبارت از همان "بنيامين" بوده اند و همين بنيامين است که در جامه هاي گوناگون در ميان مردم ظاهر گشته است.

حلولي بودن اهل حق: از نظر اهل حق خداوند در جامه هاي مختلف به ميان مردم آمده است: در وهله اول در جامه ي "خاوندگار" در مرتبه دوم در جامه ي "علي(ع)" در مرحله سوم در جامه "شاه خوشين" در مرتبه چهارم در جامه "سلطان سحاک" (سلطان اسحاق) در مرتبه پنجم در جامه "قرمزي" (شاه ويس قلي) در مرتبه ششم در جامه "محمد بيک" در مرتبه هفتم در جامه "خان آتش" ظاهر شده است. به اين ترتيب اهل حق بالاترين غلو را در حق پيشوايان خود قائل هستند و آنها را به تمام معني بدرجه الوهيت مي رسانند. در واقع اهل حق اين شش تن را جزو جامه هاي خدا دانسته به تجسم و تجسد خدا در لباس آنها معتقد ميباشند. از نظر آنان چهار تجلي نخستين مربوط و مطلق است با مراحل چهارگانه معرفت يعني ، مرحله شريعت ، مرحله طريقت، مرحله معرفت ، مرحله حقيقت «و آنکه مظهر حقيقت است سلطان اسحاق است که او را صاحب کرم و سلطان مطلق نيز مي گويند»[6]

"هفت تنان": اهل حق، هفت تنان را از مقربين خدا دانسته معتقدند که آنان قبل از خلقت عالم الست با خدا بوده اند و بنا به خواهش آنها خداوند آدم ابوالبشر را آفريده است. هفت تنان گاها چنين معرفي شده اند: بنيامين – داودشهسوار- موسي وزير- مصطفي داودان- رمزبار- شاه ابراهيم- بابايادگار.

·     گر چه به عقيده مينورسکي "اهل حق" غير از "علي اللهي" و "چراغ سوندورن" و "خروس کشان" و "اهل الحقيقه" و "متصوفه" است. ولي خود او ميگويد: "مذهب اهل الحق روي عقيده غلات شيعه بنا شده و با مذهب تناسخ و تصوف آميخته و بشکل آئين مخصوص ظهور کرده است. اين فرقه معتقدند خدا در هفت تن که يکي از آنها علي (ع) ميباشد حلول کرده است،.

·          شاهنامه حقيقت علي (ع) را اينگونه به مقام الوهيت رسانده است:

 بدور محمد همان کردگار                شد از جامه مرتضي آشکار ص12

و يا:

  پس از رحلت احمد مصطفي                        بر او جانشين گشت آن مرتضي

 که آن مرتضي بود ذات خدا             بتخت بقا گشت فرمانروا ص 23

·          اهل حق خود را چنين معرفي ميکنند: دين ما اسلام، مذهب ما شيعه اثني عشري، مسلک ما اهل حق است.

·      تاريخ مسلک اهل حق به زعم آنان به دوره خود حضرت امير مي رسد و از اهل حق آن روز قنبر، سلمان فارسي، مادر حضرت علي و نصير را محترم مي دانند و آنها را مرشد مي خوانند.

·     "کنت دوگوبنيو" دانشمند فرانسوي در کتاب سه سال در ايران مي نويسد: «ديگر از مذاهبي که در ايران وجود دارد مذهب "اهل حق" است که ترکها و اعراب بنام نصاري[7] ميخوانند و ايرانيان "علي اللهي" مينامند.»

وجه تسميه متصوفه با علي اللهي ها

متصوفه بيشتر معتقد به وصولند ليکن "علي اللهيان" (همان اهل حق و يا به اشتباه نُصَيريه نيز گفته ميشوند) معتقد به سلوک هستند.

وجه تسميه نُصَيريه با علي اللهي ها

نصيريه از نظر اهل حق علي (ع) را مظهر تام و تمام حق "لذاته" ميدانند ولي علي اللهي ها آن حضرت را مظهر تام و تمام حق "لصفاته" ميدانند.

ائمه اهل حق :

  پيشوايان اهل حق به هشت انجمن و يا طبقه بشرح ذيل تقسيم ميشوند: 1- هفتن – 2- هفتوان 3- هفت هفتوان  4- چهلتن 5- هفتاد و دو تن پير 6- شصت و شش تن غلامان 7- هزار و يک تن شه صفت 8- غلامان بي حدو حصر – از ميان اين هشت طبقه، طبقه "هفتن" و "هفتوان" به ترتيب از سايرين مقرب و مقدم مي باشند. چرا که گفته ميشود: «آسمانها به هفتن و زمينها به هفتوان سپرده شده و به تعداد آنها خلق گرديده اند،» بطور کلي اهل حق به بيست و هشت تن از پيشوايان خود احترام و مقامي شامخ قايلند که سايرين را داراي چنين مقامي نمي دانند و در واقع آنها را اشرف مخلوقات ميدانند و آنها عبارتند از "هفتنان" و "هفتوان" و "هفت سردار" و "قولطاسيان" 

البته اين موضوع هم مربوط به اعتقاد اهل حق به تناسخ است که بعقيده آنها هر يک از اين بيست و هشت تن از عالم الست تا زمان زندگي خودشان در جامه هاي گوناگون گرديده و باسامي مختلف ناميده شده اند. مثلا نام بنيامين در عالم الست جبرائيل و در دوره شريعت سلمان و بالاخره در دوره زندگانيش (آخرالزمان) بنيامين بوده است

سه مقام:

     اهل حق از روز ازل (عالم الست) تا روز آخر را به سه مقام تقسيم مي کنند:

1- مقام اول روز ازل يا "عالم الست"

2- مقام دوم يا "شريعت" همان دوره ايست که حضرت محمد (ص) شريعت اسلام را تبليغ کرده است.

3- مقام آخر عبارت از دوره ايست که پس از آمدن اسلام آئين حقيقت ظاهر شده است و بنابه عقيده اهل حق از زمان حضرت علي (ع) به بعد گفته مي شود.

چهار قاپي (باب) اهل حق همان :

1- معرفت  2- شريعت   3- طريقت  4- حقيقت مي باشد.

جمخانه  

هر هفته و ده روز اهل حق در محلي جمع و با تشريفات خاصي مشغول عبادت و خواندن اوراد و اذکار مخصوص بخود مي شوند عده حاضر را "جم" و آن مجمع را "جمخانه" مي گويند. (در اصطلاح دراويش به چنين محلي خانقاه گفته ميشود) از نفرات مهم اين جمخانه " سيد" "نايب سيد" "کلام خوان" "خليفه" را ميشود نام برد که هر کدام جاي مخصوصي براي نشستن دارند.

"سيد" کسي است که از اولاد يکي از خاندانهاي يازده گانه حقيقت باشد و وظيفه اش خواندن دعاي نذرها است. (مادامي که به نذرهاي اهل حق دعا خوانده نشود خوردن آنها جايز نيست) –

"نايب سيد" کسي است که از اولاد "دليلهاي" اهل حق باشد و وظيفه اش در غياب سيد، خواندن دعاهاي نذور مي باشد.

"خليفه" کسي است که نذرها را بين حاضرين بطور مساوي قسمت نمايد.

"کلام خوان" کسي است که به علم کلام بزرگان اهل حق اطلاع داشته، اذکار جلي را در جمخانه مي خواند تا جم نيز به تبعيت از او اذکار را بخوانند.

"خادم" حفظ انتظامات داخلي و خارجي انجام دستورات ،اعلام شروع و ختم وساير مراسم جمع ، گفتن تکبير مخصوص نذور و بالاخره تقسيم قسمتهاي نذر در بين جم کلا به عهده خادم مي باشد. خادم بايد بدون جوراب وظايف خود را انجام دهد

در مراسم، سيد يا نايب سيد در مقابل آستانه جمخانه و کلام خوان در طرف راست و خليفه در طرف چپ سيد مي نشيند و خادم نيز بايد در آستانه جمخانه سرپا به ايستد و تا ختم مراسم جم حق نشستن ندارد.

·     از يک مصاحبه چنين بر مي آيد که هيچ کس را غير از صوفيهائي که به مرحله حقيقت رسيده اند درجمخانه راه نمي دهند ولي به خانقاه ميبرند. در خانقاه به او اول از قرآن ميگويند تا جائي که طي 2 الي 12 سال ياد گيرد. و روزه را 30 روز ميگيرد و نماز را بايد پنج وقت در روز بخواند تا جائيکه آماده شود به جمخانه وارد شود. هر خانقاه يک پيري دارد و او اجازه ورود به جمخانه را مي دهد. در اينصورت فرد "سرسپرده" شده و به جمخانه مي رود. با دادن نذر طي مراسمي بخصوص سر مي سپارد و درويش مي شود اهل حق واقعي بايد از ماديات ببرد و به معنويات روي آورد و کثافت کاري نکند.                                                                   http://ahmadyaghma.blogfa.com

سرسپردگي:

سرسپردگي يکي از ضروريات آئين اهل حق است.

    طبق احکام و دستورات آئين حقيقت هر يک از پيروان اين آئين موظف به سرسپردن در يکي از خاندانها مي باشد و بايد پير و دليلي هم داشته باشد و اين امر به حدي مهم و ضروري است که گفته ميشود: «حتي خود سلطان صحاک (سلطان اسحاق)[8] براي انجام تشريفات مذهبي  "بنيامين" را به پيري (رياست شورا) و "داود" را به دليلي (رهبري) خود انتخاب و مراسم سرسپردن را انجام داد و براي آينده نيز "هفت خاندان"[9] تعيين کرد که براي جماعت اهل حق نسلا بعد نسل انجام وظيفه نمايند.»

طبق دستور سلطان صحاک "دليل" از دو طبقه انتخاب مي شود يکي از اولاد "هفتاد و دو پير" و طبقه ديگر از طرف "خاندانهاي مذکور" تعيين مي شود.

شرايط اهل حق شدن:

اهل حق بودن شرايط خاصي دارد که مهمترين آنها عبارت از اينست که: اولا اهل حق بايد که از نسل اهل حق بوده و پس از تولد در خانواده پيروان آئين حقيقت تحت سرپرستي و مراقبت کامل قرار گيرد.

ثانيا کليه دستورات و تکاليف آئين مزبور را بموقع اجرا گذاشته و عمل نمايد. ثالثا بعد از تولد به خانداني که اولياء طفل به آن خاندان سر سپرده اند سرش سپرده شود.

بنابر اين موضوع سرسپردن يکي از شرايط اصلي و مهم اهل حق بودن است و بايد پس از تولد طفل اعم از دختر و پسر در اولين فرصت بعد از نام گذاري (که از هفت روز پس از روز تولد تجاوز ننمايد) به وسيله ولي يا وکيل قانوني او مراسم سر سپردن بعمل آيد.

·          هر يک از اهل حق به خانداني که سرسپرده است حق ازدواج با افراد آن خاندان را ندارد.

نماز اهل حق:

  نماز در ميان اهل حق جنبه وجوب ندارد و خواندن آن استحبابي است. و اغلب به جاي نماز در جمخانه نياز (کردار) ميدهند. ميگويند چون نماز بايد با حضور قلب باشد و حضور قلب کمتر حاصل ميشود بنابر اين نماز خواندن بي فايده است ليکن نهي از نماز خواندن هم ندارند.

  اگر نياز نباشد نماز بي سود است             اگر نياز دهي پس نماز بيهوده است

نيت وضو ي اهل حق

 «وضوي حقيقت مي سازم از چشمه تشار به آب تشار بجام شاه ابراهيم، پيرم بنيامين رهبر، داود دليل، دستگيرم سيد محمد گوره سوار، اول و آخر خاوندگار.»

روزه اهل حق

سه روز در سال روزه ميگيرند و موقع آن از دوازدهم "چله بزرگ" لغايت چهاردهم زمستان است و روز پانزدهم روز عيد سلطان و جشن حقيقت است،

علاوه بر اين، روزه پيوستي بعنوان گذشت از تقصير "قوالطاسيان" از طرف "سلطان صحاک" بر اهل حق برقرار گرديده است. که موعد آن نيز از پانزدهم زمستان لغايت هفدهم آن است لذا نيت روزه دو نوع است "قوالطاسي": که به مناسبت مورد عفو قرار گرفتن قواالطاسيان مي باشد. و نيز نيت "مرنوي" به معني غار نو، و اين روزه به اين مناسبت مي باشد که سلطان صحاک وقتي ميخواهد بعلت اختلاف با برادرانش از "برزنجه" مهاجرت کند برادرانش او را تعقيب مي نمايند، در بين راه در کوه (شندر واقع در مرز ايران و عراق) غاري که تا آن تاريخ کسي از آن خبر دار نبود پديدار مي شود و سلطان صحاک و يارانش سه شبانه روز در آنجا در حال روزه ميمانند و بر اثر طوفاني همه قشون برادرش بهلاکت رسيده و سلطان و يارانش نجات مي يابند.

·          يک عده از جماعت اهل حق منکر روزه با آب و نان هستند و آن را حرام ميدانند.

ميخوارگي

در کتاب ايلخچي از کتاب کشف الاسرار نقل شده است خوردن مي از هر نوع که باشد براي اهل حق حرمت ندارد.

اسلام و اهل حق

 اين فرقه دو دسته اند 1- دسته اي که علنا خود را علي اللهي قلمداد ميکنند و اغلب در غرب ايران و کرمانشاهان زندگي ميکنند 2- دسته ديگر که خود را شيعه اثني عشري و عامل به تمام دستورات و احکام شرع اسلام معرفي ميکنند. چنانکه آقاي نورعلي – الهي در "برهان الحق" اهل حق را مسلمان دوازده امامي و معتقد به تمام احکام اسلام معرفي ميکند. .. اهل حق علاوه بر شريعت پيرو طريقت نيز مي باشند. ولي بايد دانست که اسلامي که اينها به آن اعتقاد دارند با اسلام حقيقي فرق کلي و فاحش دارد. اهل حق اسلام را چون پوست بادام و آئين حقيقت را مغز آن ميدانند.

·     اهل حق نماز را در مسجد نمي خوانند بلکه در جمخانه ميخوانند- بعد از نماز هزاربار يا بيشتر سبحان الله يا لااله الاالله ميگويند- اهل حق رساله عمليه مخصوص بخود دارند که اغلب بزبان ترکي است. اما کمياب بوده و در دسترس نيست.

·          منظور از "هو" در صفحه 60 کتاب چهل تنان (اسامي اقطاب سلسله چهل تنان) حضرت مولا علي است.

·     مذهب اهل حق آئين خاصي است که اصول و مبادي آن از اديان مختلف علي الخصوص از مهرپرستي و زردشتي گرفته شده است. حلول از اصول عقايد هندوئيزم و تناسخ از مبادي آئين زردشت و يا هندوئيزم است. اصولا کليه مذاهبي که در ايران وضع شده اند و ظاهرا شيعي هم هستند (غلات شيعه) مذاهبي مي باشند که با احکام و دستورات اسلام مطابقت ندارند و هدف از آن ايجاد اختلاف وتشتت در ميان مسلمين و از ميان بردن وحدت کلمه و اتحاد اسلامي و برپا کردن آداب و رسوم مذهبي خود بوده است.

قسمت آخر از اشعار شاهنامه حقيقت که مربوط به بازگشت پيامبر از معراج ميشود: ص204

محمد از آن گشت حاجت قبول           که بسپرد سر را به زوج بتول

گرفتي چنان دامن او بصدق              به اوصاف او اول آمد به نطق

بگفتا علي اول و آخر است               خداوند در باطن و ظاهر است

جز حيدر نباشد بمن کس خدا             که ديدم همه اوست در دوسرا

علي گفت با احمد اي نيکرو              نکن کشف بر کس تو سر مگو

نهان کن تو اسرار حق زين سکون      که تا در حقيقت شوي رهنمون

                                                                                               

تير ماه 1385

تلخيص از احمد - يغما 

           انتشار و یا استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با درج منابع و نام مولف و آدرس وبلاگ بلامانع است

اصطلاحات فرقه اهل حق :

·     دفتر: فرقه اهل حق گفتارهاي بزرگان و سرودهاي ديني خود را کلام  و کلامهاي مدون را دفتر ميگويند .از دفترهاي معروف "سرانجام" يا "پرديوري" است که به لهجه ي گوراني و کلام خود سلطان سحاک مي باشد.     http://ahmadyaghma.blogfa.com/

·     يارسان: يارسان در اصطلاح گوراني بمعني جماعت اهل حق است. نام اصلي اين جماعت يارسان و "طايفه سان" است که يارسان مخفف "يارستان" و بنا به تعبير خود آنها به معني ياران حق است.

·     پرديور: قبله اهل حق (به زبان کردي يعني اين طرف رودخانه) براي اهل حق مناطق کرند و گوران واقع در کنار پل رودخانه سيروان در شمال شرقي ناحيه گوران منزل سلطان سحاک که اصول و قوانين دين حقيقت را جمع و تدوين کرد.

·     ايام هفته اهل حق: جمعه سيد محمد- شنبه سيد بوالوفا- يکشنبه مير- دوشنبه مصطفي- سه شنبه سيد شهاب الدين شاه – چهارشنبه سلطان بادوسي- پنجشنبه سيد حبيب شاه.

   click  انگیزه شما از ورود به این بحث؟؟؟                 

                            کلیک برای صفحه نخستhttp://ahmadyaghma.blogfa.com


[1] یارسان در اصطلاح گورانی بمعنی جماعت اهل حق است.

[2] از رساله درویش نورعلی  امجد العرفا نیشابوری

[3] یکی از پیشوایان اهل حق (آخرینشان)

[4] بعدا توضیح داده خواهد شد

[5] فرهنگ مصطلحات عرفا ص 153

[6] ارزش میراث صوفیه – چاپ تهران ص118

[7] کلمه نصار ی معنی مسیح را میدهد و علت اینکه اعراب و ترکها این جامعه را نصاری مینامند برای اینستکه آنان حضرت علی (ع) را که داماد پیغمبر است خدا میدانند و چون مسیحیان هم عیسی را با خداوند یگانه فرض میکنند اینستکه اعراب مذهب "علی اللهی" را شبیه به مسیحی کرده اند ولی در ایران این طایفه همه جا بنام علی اللهی خوانده میشوند. (توضیح از خود صاحب نظر)

[8] {برای دیگر طالبین این فرد پادشاه است (خودم)}

[9] در آیین حقیقت این خاندانها به عنوان سادات خاندان حقیقت شناخته شده اند. بنابر این در اصطلاح اهل حق سید به کسی گفته می شود که از اولاد خاندانهای حقیقت باشد.

 

                              کلیک برای صفحه نخست 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت   توسط احمد یغما  |